محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
194
تحفه خانى ( فارسى )
مواد بدنى باشد و چشم و قطع ماده سايل از موضع تفرق و ثانى الحام شق بادويه و اغذيه موافقه و ثالث منع عفونت حادث در محل تفرق بهرچه ممكن باشد و اما در علاج بقيه قروح غرض تجفيف است پس هرچه از قروح وسخ و صديد دارد و عفونت استعمال ادويه حاره اكاله درو يابد مثل قلقطار و زاج و زرنيخ و نوره و دواى مركب از زنگار و موم و روغن كنجد كه اين مجموع مرهمى باشد بايد نهاد و اگر چنانچه در قرحه لذع سوختنى باشد تسكين آن بموم و روغن گل بايد كرد و ببايد دانست كه هر قرحه كه صغيره باشد يا كبير كه بسبب او از جوهر عضو چيزى نرفته باشد و از وسط او چيزى خورده نشده باشد در علاج چسپانيدن هر دو لب و طرفين با يكديگر و نيك بستن بكرپاسى كافيست و اين مثل زخمهائيست كه از كارد و شمشير حادث مىشود و بايد كه در وقت بستن احتياط كرده شود كه چيزى در ميان جراحت از آنچه غير عضو است نماند و آن مثل روغن و غبار و گاه و غير آن زيرا كه ماندن اين چيزها در ميان جراحت مانع از الحام است و بهم آمدن و چسپيدن عضو مجروح و اما تفرق اتصال و قروحى كه ضم طرفين و لبهاى او ممكن نباشد و يا قرحه چنان باشد كه درو فضا مملو از صديد كه حوبانچه است باشد و از جوهر عضو چيزى رفته باشد و انجير كه رفته است اگر از جمله جلد عضو است و احتياج به چيزى دارد كه موجب ضم بر آن عضو و خشك ريشه شود و موضع تفرق بصلاح آيد و آنچه از ادويه مفيد اين معنيست بالذات آن قوابض است و آنچه بالعرض است مثل زنجار و قلقطار كه زاج است زيرا كه اينها اعونند در تجفيف و اتم در حصول مقصوده احداث خشك ريشه و اگر چنانچه آنچه از محل تفريق رفته است اجزاى لحميست